أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
58
تجارب الأمم ( فارسى )
ما را ناچار از چشم پوشى كرد ، اين مرد نيز به دنبال ايشان بوده است . پس پيشنهادى مىكنم كه براى تو سودمند باشد . . . » ولى محمد بن داود شكيبائى نكرد و شد آنچه شد . ابن زنجى نيز مىگفت [ 1 ] : نزد ابو الحسن بن فرات بودم ، كه رئيس آگاهى [ 2 ] يادداشت فرستاد كه يك خبر گزار خير خواه آمده مىگويد گزارشى دارم كه جز به وزير نتوانم گفت . وزير به پردهدار گفت ، برو ببين چه مىگويد ، او رفت ولى خبرگزار گفت جز به وزير نخواهم گفت . چند تن بوديم كه وزير اشارت داد و ما از مجلس بيرون رفتيم و تنها با او گفتگو كرد . سپس پردهدار عباس فرغانى را خواسته دستور گردآورى پاسداران را كه در پيرامن خانه هستند داد . سپس ابو بشر بن فرجويه [ 3 ] را خواسته ، پنهانى به او گفت : اين مرد از راه نيكخواهى آمده مىگويد : او جاى محمد بن داود را مىداند و ديشب را نزد او خفته است ، او از من خواست كه كسى را با او بفرستم تا او را بگيرد ، من به او گفتم ، اگر راست بود يك هزار دينار به تو مىدهم و اگر دروغ بود كيفر خواهى ديد . هم اكنون تو [ فرجويه ] * به او بنويس كه خود را جابجا كند ، من اكنون كسانى براى دستگيرى او مىفرستم . پردهدار ، در گردآورى پاسداران دستپاچگى نشان مىداد و مىگفت : گروهبانان [ 4 ] را در جستجوى ايشان فرستادم كه به پيرامن شهر رفتهاند ، برخى در « قصر عيسى » و برخى در « باب شماسيه » اند . آن اندازه دست به دست كرد تا پاسخ نامهاش برگشت كه سپاسگزارانه جابجا شدن خود را به ابو بشر [ فرجويه ] آگاهى مىداد . آنگاه به خبر گزار دستور داد با گروهى پاسدار با نردبان به آنجا رود و سفارش كرد كه نخست خانههاى پيرامن را بگيرند و در پايان به آنجا روند و آغاز كوچهها را بربندند تا نگريزد ، پس ابو العباس ، پردهدار و خبر - گزار و آن گروه برفتند و بر سر كوچهها و خانههاى پيرامن ، نگهبان گذاردند . سپس به
--> [ ( 1 - ) ] الوزراء : 25 . [ ( 2 - ) ] M . متن : صاحب الخبر . [ ( 3 - ) ] M : بزرگ دبيران در نخستين وزارت ابن فرات ( خ 5 : 111 ) . [ ( 4 - ) ] M . متن : النقباء .